معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

695

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

از راحت وصال محروم ساختهء ، بارى در ناله بر وى گشاده‌دار ، تا به ناليدنش تسلّى حاصل آيد . از حضرت حقّ جلّ شأنه خطاب آيد : كه يا يعقوب ، تا اكنون به حكم غيرت الهيّت مىگفتم منال ، اكنون از براى رخصت دل سوختگان امّت محمد ( ص ) مىگوئيم بنال كه اگر تو ننالى بعد از تو هيچ‌كس را از عاشقان امّت رخصت ناليدن نباشد . يعقوب ناله بجناب قدس الهى عرض كرد و گفت : « إِنَّما أَشْكُوا بَثِّي وَ حُزْنِي إِلَى اللَّهِ » . اى درويش يعقوب چون دانست كه نام يوسف بر زبان راندن نپسندند ، دانست كه سر بوى مشغول كردن اولى و دل را نيز با زبان متّفق ساخته به كلى رو به حقّ تعالى جلّ و علا كرده . گفت : « إِنَّما أَشْكُوا بَثِّي وَ حُزْنِي إِلَى اللَّهِ » . حاصل كه تا بيوسف همىنگريست يوسف را مىگريزانيدند ، چون سر بگردانيد يوسف را بوى دوانيدند ، تا شبى اندر خواب بود حقّ تعالى جلّ جلاله سرّى از وى بديد فرمود : اى جبرئيل يعقوب بر عهد خود استوار است ، برو خيال يوسف را اندر خواب بوى نماى ، يوسف را آراسته و پيراسته به نهايت حسن و جمال در نظر يعقوب درآوردند ، يعقوب در كمال اشتياق « 1 » درد فراق ظاهر كردن گرفت غيرت الهى جلّ و علا آن را نيز نپسنديد ، جبرئيل را فرستاد تا از خوابش بيدار كرد . * * * در خواب خيال تو مرا ياد كند * آيد بر من دل مرا شاد كند دل پندارد كه من ترا يافته‌ام * بيدار شود هزار فرياد كند بزرگان گفته‌اند كه آن بلا كه بر يعقوب اندر آن ساعت پيش آمد ، بيش از

--> ( 1 ) - ح : در كمال اشتياق دست مؤانست در گردن مواصلت خيال يوسف درآورد و با وى درد اشتياق و كمال فراق ظاهر كرد .